تبليغاتX
سپید و سیاه
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط احسان |


خیلی گرفتار بودم.دو سه شبی کار داشتیم نتونستم بنویسم.امروز یکم سرمون خلوت شد اجالتاً تا هفته بعد.این آخر هفته و اون آخر هفته میریم ولایت برای تدارک برگشتن پدر و مادر از حج.آها راستی ماشین هم درست شده فعلاً و به امید خدا مشکلی نیست.خیلی خسته ام و به یه تنوع احتیاج دارم.

آها راستی ما چشم به راه یه نفریم که از سفر بیاد و یه چیزی برای ما از طرف کسی بیاره.تو رو خدا دعا کنید زود تر بیاد یا حداقل معلوم بشه که کی میاد.

کلی حرف هست ها.اما همه ش تکراریه.مال اون وقتها که هنوز احساس روبات بودن نمی کردیم.حالا خبری نیست.همه چیز طبق برنامه پیش میره.البته اگه چشم نزنم و بیکار نشیم.

همین دیگه.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط احسان |


+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط احسان |


امروز ظهر می خوایم مرخصی بگیریم بریم تعمیرگاه.خوبی پراید اینه که وسایلش ارزونه.به طوریکه ما دیسک و صفحه و تسمه تایم و تسمه دینام و کولر و شمع و لنت برایش گرفتیم مجموعاً شد ۷۰ تومان.دستمزد تعمیرش هم میشه ۴۰ تومان.یعنی با حدود ۱۰۰ تومان نصف ماشین نو میشه.فقط بدیش اینه که سال دیگه دوباره باید اینارو عوض کنیم.به هر حال ما هنوز به جمع بندی نرسیدیم که پراید بهتر است یا... .فعلاً.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط احسان |


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط احسان |